605

من واقعاً اینهمه تلاش نکردم ساعت خوابم رو درست کنم که بعد اینطوری بهم بریزه، این هفته دوتا از کلاس هام رو به خاطر ساعت خوابم از دست دادم و واقعاً ناراحتم، نه اینکه عاشق این باشم که سر کلاس بشینم نه فقط به خاطر اینکه این دوتا عمومی ان و حوصله دوباره گرفتنشون رو ندارم و همینطور کلی برنامه ریختم. امروزم کلاً چهار ساعت خوابیدم و دستم به شدت درد می کنه و باید از لپ تاپ و گوشیم دوری کنم اما ساعت شش تا هشت دوتا کلاس لعنتی دارم. و اینکه کلی کار دارم که عقبشون انداختم. نمی دونم چقدر باید عقبشون بندازم.

دستم درد می کنه و ناراحتم، خیلی ناراحتم، خیلی زیادددددددد.

604

سر این کلاسمون یه هموفوبیک واقعی شدم و حالم از خودم به هم خورد و همچنین بهم ثابت شد به خاطر نمره روحمم می فروشم. واقعاً نیاز دارم بهش لعنت. کیرم تو درس های عمومی و دینی. اولین باره از همچین واژه هایی در وبلاگم استفاده می کنم و باید بگم که باید بهش عادت کنم چون بله.

603

i'm doing well i guess.