475
از خودممتنفرم از خودم متنفرم از خودم متنفر از خودم متنفرم، متنفر متنفـــر به معناي واقعي كلمه من يه آدم بي مصرفم كه هيچي بلد نيست و ار خودم متنفرم لعنت به من لعنت. خدايا هدفت از خلقت من بي ارزش چي بود؟ نه واقعاً چه هدفي داشتي؟ من چه سودي دارم؟ جز اينكه كسايي كه دوستم دارنم رو ناراحت كنم، هرچقدر فكر ميكنم هيچ خاصيتي به خصوصي ندارم خدايا من رو فقط به عنوان دكوري به وجود اوردي كه عذابم بدي؟ مرسي. اين زندگي نفرت انگيز كم نيست؟ دوست ندارم به عقب برگردم اما دوست دارم هميشه بچه باشم تا شايد هيچي نفهمم. اينطوري همه چي بهتر نميشد؟ از خودم متنفرم. از خ و د م م ت ن ف ر م. كاش فقط ميتونستم خودم رو يه جوري نيست و نابود كنم چون خسته شدم. خسته شدم، خستمه، خسته ام كه حتي نميتونم احساساتم رو نشون بدم، خسته ام. از خانواده ام خسته ام، از خودم خسته ام، از آهنگي كه داره پخش ميشه خسته ام. از همه خسته ام. از بدشانسي هام خسته ام، از قيافه ام، از اخلاقم. خسته ام كردن همشون. نميشه يه دكمه اف باشه و با زدنش همه چي تموم شه؟ بعضي اوقات ميخوام خودم رو خلاص كنم اما، نه اينكه بترسم، ولي نميخوام خانواده اي كه اين همه سرافكنده ام براشون بيشتر ازم نااميد و متنفر شن. ميدونم، همه ميتونن من رو فراموش كنن، ولي نميخوام بيشتر از اين به خاطر من ناراحت شن، همين الان با وجودم به اندازه كافي عذابشون ميدم. نميخوام وقتي نيستم هم عذاب بكشن به خاطرم. كاش ميشد وقتي خودم رو خلاص ميكنم همه من رو از ياد ميبردن. متاسفم. از خودم متنفرم. اي هيت ماي سلف.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۱/۰۸ ساعت 0:8 توسط مارس
من افسرده نیستم من فقط همیشه غمگینم.