534
آدما میگن از کسایی که رفتن خداحافظی کنین، اما اول نباید رفتنشون رو باور کنیم؟ من هنوز باورم نشده که تو رفتی. هنوز فکر می کنم هستی. فکر می کنم همش دروغه، مثل همه دروغات. فکر می کنم هنوز نفس می کشی، یجایی قایم شدی. برام سخته که باور کنم رفتی. به خاطر همین از وقتی فهمیدم رفتی هر چند دقیقه یک بار به خودم می گم "مریم اون رفته"، بلکه باورم بشه. اما کمکی نمی کنه، می دونم که یه مدت طول می کشه، بهت قول می دم به زودی باهات خداحافظی می کنم. اما من هیچوقت آدم خوش قولی نبودم. دلم می خواد برگردیم به روزی که با هم آشنا شدیم. بیشتر باهات حرف بزنم، بیشتر صدات رو بشنوم، بیشتر باهات خاطره بسازم. اون روزا روزای خوبی برای ما نبودن، هردومون بچه بودیم، الان هستیم. توام بودی. من هیچوقت اون روزا رو فراموش نمی کنم. اصلاً هیچوقت تو رو فراموش نمی کنم. هیچوقت حرف هایی که بهم می زدیم. قیافه ت رو. ویدیو مسیج هایی که می فرستادی. عکسایی که واسه شایسته میفرستادی و اونم واسم فوروارد می کرد. البته مطمئنم اینو خودتم می دونستی. روزای خوبی بودن. البته اشتباهای زیادی کردیم تو دوستیمون. مثلاً از نظر من اینکه با دوستام آشنات کردم اشتباه بود، هر چند بعدش دوستای توام شدن اما خب من حسودیم می شد و دوست نداشتم با کسی جز من صمیمی باشی. دوست داشتم فقط دوست من باشی. اما مگه میشه؟ خوشحال بودی، البته راستش هیچوقت نفهمیدم تو کی خوشحالی، تو همیشه شوخی می کردی، ما رو اسکل می کردی و هیچوقت از مشکلاتت بهمون نمی گفتی. چرا هیچوقت نگفتی؟ چرا همه ش رو خودت تحمل می کردی؟ ما چه دوستایی بودیم که نمی تونستیم کنارت باشیم؟ من چه دوستی بودم؟ دوست دارم بدونم اون لحظه، قبل از اینکه چشمات رو ببندی و درد می کشیدی، به چی فکر می کردی؟ دوست دارم بدونم چرا اینکارو کردی. دوست دارم بیشتر ازت بدونم. دوست دارم بهت بگم دلم برات تنگ شده. دوست دارم بهت بگم همش بهت فکر می کنم. دوست دارم بهت بگم هنوز کادوهایی که برام خریدی رو دارم. از اون شبی که فهمیدم رفتی هر شب اون ساعت رو قبل خواب بغل می کنم. هیچوقت فکر نمی کردم به جز عروسک موقع خواب چیزی رو بغل کنم. ولی تو دیگه نیستی. برای هزارمین بار بهت می گم. باور نمی کنم. نه اینکه نخوام، برام سخته. خیلی سخته. آخرین مکالمه مون رو هیچوقت فراموش نمی کنم. گفتی با کسی که دوستش داری سر قرار بودی و من خیلی خوشحال و ناراحت بودم. هیچوقت یادم نمی ره آخرین جمله ای که گفتی رو. تو هیچوقت به خدا اعتقاد نداشتی ولی گفتی "ایشالله خدا کمک میکنه" اون لحظه برام عجیب نبود اما الان برام عجیبه. وقتی اون همه امید داشتی چطور تونستی اینطوری بری؟ حتی دیگه مهم نیست که چی شده نه؟ چون تو که دیگه نیستی. دونستن فرقی نمی کنه. هیچی تورو بر نمی گردونه. یادته همیشه تو اینستاگرام برام ویدیو میفرستادی؟ اما من هیچوقت اونارو نمی دیدم و فقط بعضی اوقات میدیدمشون. دلم می خواد برم تک تک اون ویدیوهای طنز بی نمک رو ببینم و باهاشون گریه کنم. ولی گریه م نمی گیره. می دونی چرا؟ چون هنوز حس می کنم هستی. انقدر به بودنت فکر کردم که اون روز عصر خوابت رو دیدم. خواب دیدم گفتی "من اسکلتون کردم چه خوب باور کردین" راجع به اون دختره گفتی، همون که باهاش قرار میذاشتی، گفتی که با هم بهم زدین. بعدش من گفتم "دلم برات تنگ شده" و تو دیگه جواب ندادی. می خوام ازت معذرت خواهی کنم که درست و حسابی کنارت نبودم. که یه سال به خاطر غرور مسخره ام باهات حرف نزدم. مهم نیست این وسط تقصیر کی بود، ما دوست بودیم و هیچوقت تو دوستی کسی مقصر نیست. اما بازم من اشتباه کردم، یجورایی گول خوردم گول خودم رو. ببخشید که فکر می کردم خوشحالی. ببخشید که نتونستم درست و حسابی کنارت باشم. ببخشید که وقتی داشتی به رفتن فکر می کردی کنارت نبودم. ببخشید که حالت رو نپرسیدم در صورتی که می دونستم افسرده ای. ببخشید که یادم رفت من نمی دونم تو کی خوشحالی و کی نیستی. ببخشید که نتونستم کاری کنم بمونی. من خیلی احمق بودم و هستم. فکر می کردم وقتی میگی دو بار خودکشی کردم و زنده موندم و بازم شاید انجامش بدم فکر می کردم جدی نیستی. من رو ببخش. بابت همه چی. امیدوارم هرجا هستی خوشحال باشی. تو لیاقتش رو داری. لیاقت خیلی چیزها رو که خودتم نمی دونی. من هیچوقت بهت انقدر فکر نکرده بودم و انگار این چند روز که رفتی بهتر تورو شناختم. من نتونستم درست قدر تورو بدونم و الان که رفتی فایده ای نداره نه؟ خیلی غم انگیزه، حتی از غم انگیزتر از فیلم های رمانتیکی که می بینم. یادته ماشین خریده بودی و 24 ساعته تو خیابونا گشت میزدی؟ یادته میگفتی با هرکی قرار بذارم باید گواهینامه داشته باشه. چقدر مسخره ت می کردم. راستی من امتحان شهریم رو امروز قبول شدم. فکر کنم زودتر از تو گواهینامه گرفتم. یادته هر روز عاشق یکی از همکارات میشدی و کله مارو باهاشون خورده بودی؟ من که یادم نمی ره. هیچی رو. یادم نمی ره و هیچوقت تورو فراموش نمی کنم. دلم برات تنگ می شه. خیلی زیاد، حتی بیشتر از روزایی که بودی و نبودی. راستی این یه نامه خداحافظی نیست. این یه نامه از حرف هاییه که دیگه نمی تونم بهت بزنم.
/نامه ای به تو، حرف هایی که دیگه نمی تونم به علیرضا بزنم.
تو این چند روز خبر مرگ دو نفر رو شنیدم، اولش پسر دادایی مامانم و بعدم علیرضا. نمی دونم چی بگم واقعاً. همه چی خیلی بده. حتی نمی دونم چه حسی دارم.
من افسرده نیستم من فقط همیشه غمگینم.